به نام خــــــــــــــــــــــدا"

اینها جشنهای دوازدهگانهٔ سال میباشد که در روزگار ساسانیان پیش از آن با آداب و تشریفاتی فراوان برگزار میشد.[۸]
اردیبهشتگان یا گلستانجشن از جملهٔ جشنهای آتش است. روز سوم از هر ماه به نام اردیبهشت میباشد و سوم ماه اردیبهشت جشن اردیبهشتگان برگزار میشد.خلف تبریزی آورده که در این روز نیک است به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن و به جنگ و کارزار شدن.[۹]
در روز ششم از ماه خرداد به مناسبت برخورد نام ماه و روز مطابق معمول جشنی برگزار می شده موسوم به خردادگان که کوشیار گیلانی آن را عبدالبقر ضبط کردهاست.[۱۰]
روز سیزدهم تیر ماه که به نام تیر یا تِشتًر از ایزدان مهم ایران باستان نام گذاری شده یکی از مهم ترین جشن های ایرانیان واقع است. این جشن موسوم به تیرگان به گفتهٔ اغلب منابع تاریخی در بزرگداشت واقعهٔ تیراندازی آرش کمانگیر است. ابوریحان بیرونی از دو تیرگان کوچک و بزرگ یاد میکند که اولی در روز سیزدهم و دومی در روز چهاردهم واقع بود و دربارهٔ علت آن نوشتهاست، تیرگان کوچک زمان پرتاب تیر و تیرگان بزرگ هنگامی است که خبر آوردند تیر به کجا افتادهاست. باز در منابع آمدهاست که ایرانیان در این روز به شستوشوی تن میپرداختند. ظاهراً این جشن در ایران و برخی کشورهای همسایه با شکوه بسیار و در دامان طبیعت برگزار میشدهاست.[۱۱]
شهریور امشاسپند ایزد نماد شهریاری آرمانی و نیز نگاهبان فلزات است که ششمین ماه سال و چهارمین روز ماه را به نامش نام گذاری کردهاند. بدین ترتیب در ایران باستان در روز چهارم شهریور ماه جشن موسوم به شهریورگان برگزار میشد. این جشن آذرجشن هم نامیده شده و جزء جشنهای آتش است. مردم در خانه آتش میافروختند و پس از ستایش و نیایش برای صرف خوراکی گرد هم میآمدند.[۱۲]
روز هفتم هر ماه امرداد نام دارد و مطابق معمول روز هفتم از ماه امرداد جشن امردادگان برگزار می شد که در دوران باستان و عصر ساسانی و پس از آن مراسم و آدابی در دشت و فضای باز انجام می شد. ابوریحان گوید «… مرداد ماه که روز هفتم آن مرداد روز است و آن روز را به انگیزهٔ پیش آمدن دو نام با هم، جشن میگرفتند. معنای امرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد. امرداد فرشتهای است که به نگهداری جهان و آراستن غذاها و داروها که اصل آن از نباتات است و بر کنار کردن گرسنگی و زیان و بیماریها میباشد، موکل است…»[۱۳]
سال ایرانیان باستان، به صورتی که آن را در سنگ نوشتههای داریوش بزرگ در بیستون مییابیم، در پاییز آغاز میشد و جشن بسیار معروف مهرگان (بگیاد) ایرانیان باستان، در اصل جشن اول سال ایرانیان بودهاست.[۱۴] در اواخر فرمانروایی داریوش بزرگ، سال اوستایی نو، سال دینی زرتشتی گشت و روز اول سال به اول فروردین، عید نوروز منتقل شد.[۱۵] به همین جهت بسیاری از مراسم ملی مذهبی نوروز و مهرگان همانندی و یکسانی دارند. یکی از بارزترین مراسم نوروز و مهرگان بار عام شاهان بود.[۱۶]
نزد ایرانیان باستان پس از آتش دومین عنصر مقدس آب بود که دربارهٔ احترام به آن و ضرورت پاکیزه نگاه داشتن این عنصر زندگی بخش تأکیدهای فراوان شدهاست. بر اساس همین اهمیت هشتمین ماه سال و دهمین روز ماه به پاس احترام به این عنصر و ایزد موکل بر آن نام گذاری شدهاست. آبانگان جشنی بودهاست که ظاهراً به صورت همگانی و با حضور در کنار آب ها و پرداختن به جشن و شادی و خوردن و نوشیدن و نیز خواندن نیایشهای مربوط به ایزدان آب ها برگزار میشدهاست. در ایران امروز این جشن در روز چهارم آبان تقویم کنونی واقع است اما اثری از برگزاری آن در ایران دیده نمیشود ولی پارسیان هند هنوز با پوشیدن لباس سفید و حضور در کنار آبهای طبیعت این روز را گرامی میدارند.[۱۷]
نهمین روز ماه آذر به سبب توافق دو نام طبق رسم جشن گرفته میشد. این جشن موسوم به آذرگان نیز از زمرهٔ جشنهای آتش شمرده میشود و به همین دلیل بیرونی گفتهاست زرتشت به پیروان خود فرمود که در این روز به زیارت آتشکدهها بروند و قربانی کنند و در امور عالم به مشاوره بپردازند امروزه این جشن که در تقویم کنونی در سوم آذرماه واقعاست، همانند بسیاری از جشنهای دیگر جنبهٔ ملی خود را از دست داده و تنها زرتشتیان هنوز با رفتن به آتشکده و خواندن نیایش آن را گرامی میدارند.[۱۸]
خرمروز روز اول از ماه دی است و به مناسبت برخورد نام روز با نام ماه که نام خداوند نیز بود، در ایران باستان جشن گرفته میشد. روزی بزرگ بود مشحون از آداب و مراسم دینی و غیر دینی. زرتشتیان به ویژه پارسیان این روز را بسیار محترم شمرده و آنرا دیدادارجشن مینامند. ابوریحان بیرونی میگوید دی ماه را خورماه نیز میگویند و روز اول ماه را خره روز یا خوره روز نامند. پیروان آیین مهر روز اول دی را روز تولد خورشید میدانستند چون از این روز به تدریج خورشید بیشتر در آسمان میپاید و شبها کوتاهتر و روزها بلندتر میشود. ایرانیان سال را در دورهای از ادوار تاریخی خود از آغاز زمستان و ماه دی یا روز خورشید و ماه خداوند آغاز میکردند و در واقع نوروزشان بود.[۱۹]
جشن بهمنگان یا بهمنجه روز دوم ماه بهمن که مصادف بود با روز بهمن برگزار میشد. بهمن نام نخستین امشاسپند دین زرتشتی است و در اوستا مرکب است از دو جزء وهو به معنی خوب و نیک و منه از ریشهٔ من به معنی منش پس وهومن که در فارسی جدید بهمن شده به معنی نیکمنشی است. پختن نوعی آش موسوم به دیگ بهمنجه بسیار رایج و معمول بودهاست. در هر خوراکی از گیاه بهمن سرخ و بهمن سفید استفاده میکردند. این گیاه دارای خواص دارویی است و در روزگار باستان ایرانیان معتقد بودند که خوردن آن به حافظه بسیار کمک میکند. یکی از رسوم نیک این روز آن بود که طی تشریفاتی به کوه و دشت رفته و گیاهان ویژهای را که خواص دارویی داشت میکندند تا در طول سال مورد استفاده قرار دهند. هم چنین تهیهٔ شیرهها و روغنهای نباتی و ساقهها و چوبها و برگهای سوزاندنی که بوی خوش پراکنده و گندزا باشند، در این روز انجام میشد. آن گونه که از اشارات در آثار مکتوب در دوران اسلامی دریافت میشود، جشن بهمنگان در قرون پس از ساسانیان تا پیش از حملهٔ مغول بسیار مرسوم بودهاست و آداب و تشریفات آن رواج تقریباً عام داشتهاست.[۲۰]
ابوریحان بیرونی از این جشن چنین یاد کردهاست «روز پنجم ماه اسفند روز جشن سپندارمذگان ست و معنای آن خرد و شکیبایی است سپندارمذ فرشته ایست نگهبان زمین و نیز فرشتهٔ پاسبان زنان پارسا و نیکخواه است در روزگار پیشین این ماه و بویژه این روز جشن زنان بود و در این جشن مردان به زنان بخشش میکردند و هنوز این آیین در اصفهان و ری و دیگر جاها بجاست و به فارسی آن را جشن مردگیران نامند.»
جشن سپندارمذگان هنوز نزد پارسیان هند پابرجاست. در روز پنجم از اسفند بر روی پارهای کاغذ سخنانی چند از اوستا و پهلوی نویسند و به در خانههای خود بیاویزند تا اینکه آن خانهها در هنگام سال از آسیب گزندگان و حیوانات زیان کار برکنار ماند. این جشن را جشن برزیگران نیز خوانند.[۲۱]
سخنان هالومآبانه ی شما ()

و آبجی الهه ی گلم:
چه خوش گلدی به دنیا داش علی جان
نشستی در دل ما داش علی جان
سیبیلت رد نشاید کرد از در
که سایزش کشته ما را داش علی جان
شنیدم طول و عرضش را شمردند
از آنجا تا به اینجا داش علی جان
خدا میداند و لبخند هایی
که دادی پشت آن جا داش علی جان
خبر آمد که با یک نخ از آنها
زدی ریکورد گینس را علی جان
تمام این غزل یک حرف مفت است
فقط میخواستم حالا علی جان؛
بگویم روز میلادت مبارک
بمانی سبز و مانا داش علی جان
♥♥♥پ.ن:ـهمیشه ت مبارک داداشی الهی همیشه بچه بمونی♥♥♥
ببخشید دیر شد
داداش خوش قدم من
تولد تو وبسایت هالو افتتاح میشه
یادش بخیر هر پنجشنبه یک مطلب تازه
♥♥♥تولدت مبارک ♥♥♥
سخنان هالومآبانه ی شما ()به نام خدا

سخنان هالومآبانه ی شما ()"به نام خدا"
تولد آروم ترین و مهربون ترین آتیشپاره مبـــــــــــــــــــارکـــــ

دوباره ماه کامل شد
دوباره شب تو چشماته
شبیه آسمونی تو
چشام تو چشم تو ماته
از اون روزی که هستی تو
برام دنیا چه شیرینه
دلم ضف میکنه هروقت
که لبخندت رو میبینه
حس آتیش توی ساحل
حس بارون تو شبهایی
مثه گرمای خورشیدی
توی سرمای تنهایی
مثه گرمای تابستون
تو نیمه های مردادی
مثه فصل بهاری تو
به رنگ سبز خردادی
شبیه چار فصلی تو
پر از گرما و سرمایی
مثه بارون و آتیشه -
دلم ، از وقتی اینجایی
"علے"
سخنان هالومآبانه ی شما ()به نام خدا
اصفهانیه ، یه پسری داشت به نام " جلال " که توی خانه " آقا جلال " صدایش می کردند . حاج آقا جمال به آقا جلال قول داده بود که اگر نمرات خوبی کسب کند برایش یک جایزه می خرد ....
و اما بشنوید دنباله حکایت را :
جلال : بابا جمال ، جایزه برام یه " پلی استیشن " می خری ؟
حاج آقا جمال : چی چی استیشن ؟
بیبین جلال ، من که جوون بودم ، یه پیکان استیشن سرخ داشتم دوزار نیمی ارزید ،
هر روز زهواری یه جاش در رفته بود آ یه مرگیش بود !
استیشن مستیشن را ولش کون، یه چیزی دیگه بوگو تا براد بسونم !
جلال : بابا جمال ، پس برام یه " سگا " می خری ؟
حاج آقا جمال : گاز بیگیر زبونتا ، من سگ تو این خونه بیارم ،
تو این خونه یا جا منس یا جا سگ !
تو نجس و پاکی سرت نمی شه ؟ تو دین نداری ، ایمون نداری ؟
فردا ، پس فردا تو در و همسایه نیمی گن کیس خونه حاج آقا جمال واق می زنه ؟
یه چیزی دیگه بوگو تا براد بسونم !
جلال : بابا جمال ، پس برام یه " گوشی موبایل" ، می خری ؟
حاج آقا جمال : گوشی موبایل بخرم که از صبحی سحر تا نصفی شب بذاریش دری گوشت آ با رفیقات قصه حسین کرد را تعریف کونی؟ آ حتماً زنگشم صدا آروغ و بادگلو باشه ؟
آخری ماهم یه قبضی چهل پنجاه هزار تونی بیارن بیخی ریشی من ؟ یه چیزی دیگه بوگو تا براد بسونم !
جلال : بابا جمال ، پس برام یه جفت " کفش اسکیت" ، می خری ؟
حاج آقا جمال : از این ارسی زهرماریا بخرم که باش بری تو خیابون هی دوری خودت چرخ بزنی ، سرت گیج برد بخوری زیمین ، یه جاید بشکند ، تا آخری عمر کج و کوله و چلاق وبالی گردن من بشی؟ همینجورت چه که که ای هستی که دیگه یه وری هم بشی ! یه چیزی دیگه بوگو تا براد بسونم!
جلال : بابا جمال پس برام یه " آنتنی ماهواره " می خری ؟
حاج آقا جمال : ماهواره بخرم که تو هم مثلی آدما توش دیونه بشی؟
گیسادا بلند کونی آ زیر ابرو ورداری آ خشتکی شلوارت زمینا جارو بزنه ؟
اون وقت دیگه توشهر آبرو برام باقی می مونه ؟ دیگه می تونم تو محله سربلند کونم ؟ ماهواره بخرم که از فرداش برام دست بیگیرن ، همه جا بگن پسری حاج آقا جمال " اوا " از آب در اومدس؟
جلال ( با گریه و زاری ) : هر چی میگم که یه چیزی می گوی... اصلش کوفت بخر ..زهرمار بخر !
حاج آقا جمال : حالا درباره اینا یه فکری می کونم ،
پاشو مشقادا بنویس ، درس بخون که نمره خوب بیاری که بابا بازم بتوند براد جایزه بخره !
سخنان هالومآبانه ی شما ()
حتا اگر قسم بخوری من بدم بدم ...
از خوبی ات عبور نکردی محمدم 

آبجی الهه 
پروانه ای ! دوباره دلت تنگ ِ سوختن
این لطف را به حق ی تو هر شمع ، میکند!
پروانه ای که در تو به پرواز می رسد
گیلان و اصفهان ِ مرا جمع میکند
چشمان تو معاصر چشمان من شدند
تبریک گفته اند به ما نسل های بعد
باید بهار باشی و پاییز بنگری
شاید ورق زدند تو را فصل های بعد
گاهی تمام قد به دلت خیره می شوم
[ در پیش چشم ِ آینه ها حاضرم کنید! ]
دیوانه میکنی تو مرا با عجایبت!
[ دیوانه ام! تو را به خدا شاعرم کنید ]
دیوانگی بهانه ی خوبی ست خوب ِ من
دیوانگی به نفع خودت خرج می شود
تاریخ های مرده تو را ثبت میکنند
روز ِ تولدت همه جا درج می شود
***
تو اهل ِ خاک سرد نبودی.. ولی نرو !
بی تو دلم قرار ندارد محمدم
تنها تویی که عید ِ مرا عید کرده ای
این روزها بهار ندارد محمدم
________________________________________________
___________________________________
داداش علی 
دارم برایت شعر می گویم محمدم
در انتخاب واژه ها خیلی مرددم
اصلن برای شعر تو شاعر نمی شوم
می دانم آخر میزنم شعر تو را بهم
من مانده ام تو را به چه شکلی بیان کنم
شاید ترانه ای که خودش می خورد رقم
هر شب میان واژه ها دنبال "بودن"م
هر شب کنار خاطرت هی میزنم قدم
باور نمی کنم که تو عاشق نبوده ای
وقتی که با ترانه ات به شعر مرتدم
حالا نشسته ام و به خود فکر می کنم
وقتی تو عین شعری و من انقدر بدم
یک لحظه خواستم که بیایم به جای تو
اما تو مثل کوهی و من خط ممتدم
اکران ماندگار تو یک شاعرانگیست
دنیا برای توست تمامش محمدم
__________________________________________________
_________________________________
گل تیتی 
از نگاهم بدزد سیبت را
که وگرنه گناه خواهم کرد
عاشقی اشتباه بوده و هست
باز هم اشتباه خواهم کرد
سقف من آسمان چشم تو است
به من و باورم طلوع بکن
کم کمک به خیالمان برگرد
قصه ی عشق را شروع بکن
توی چشمت قمار می کردند
دو نفر با دو عینک دودی
بُر زدند عشق را میان قمار
تو همان آس شرطشان بودی
زندگی کار هر کس و ناکس
از همان اولش نبوده و نیست
ماه من بودن تو توی زمین
مثل تکرار روز و شب جبری ست
باز هم خواب های معنی دار
که تو را به خیال وصل کند
مساله های سخت روحت را
یک نفر کاش حل و فصل کند
همه ی لحظه های بودن تو
به من و روزگار می چسبد
چقدر حس عاشقی با تو
روز پنج بهار می چسبد
تولد ِ گل تریــــن آدم ِ دنیا مبارک
خیلیییی خیییییییلی خیییییییاییییییی
سخنان هالومآبانه ی شما ()"به نام خدا"
نوروز 91 مبارک
سخنان هالومآبانه ی شما ()"به نام خدا"
کار مشترکی از خودم و علے
من ندیدم مسیر دشوار است
تند و بی وقفه راه می رفتم
آنقدر شوق در نگاهم بود
هر چقدر اشتباه ، می رفتم !
تا که شاید ببینمت روزی
لا به لای تلاطم تقدیر
آخر راه جاده دنیا
می شدم با نگاه تو درگیر
می شدم غرق بین رویاها
تو خدای دقایقم بودی
من به پایت دخیل می بستم
به خیالی که عاشقم بودی!
قصه ی خوب جمع "ما"بودن
لحظه لحظه برات میمردم
مرد این ماجرا نبودی تو
غصه ات را همیشه می خوردم
کاش یک لحظه شیطنت می کرد
کودک ساده ی درونی من
آتشی را به راه می انداخت -
در وجودت ، به جای اهریمن
می زدم آتشی به رویاهات
چون سیاوش ولی نمی مانی!
مطمئنم از این جهنمِ "ما"
"من" شدن را تو خوب می دانی
من و تو یک مثال تکراریست
در جهان نجیب ماندن ها
دودِ در چشم من گواهی داد
از ذغالی که سوختت ، آقا ...
سخنان هالومآبانه ی شما ()
سخنان هالومآبانه ی شما ()
فرهادی متشکریم
سخنان هالومآبانه ی شما ()|
|
|---|